يونان نميتوانستند چنين چيزي را بپذيرند. درهرصورت اين وحدت خيلي دير شده بود و قسطنطنيه در سال 1453، بهدست تركان گشوده شد.
اما در دورهٴ مورد بحث، هواداران كاتوليكها گروه كوچك بسيار فرهيخته و مهاجمي را تشكيل ميدادند. آنان معلومات كلامي زيادي از آثار توماي آكويني كسب كرده بودند، كه در مقام قياس خيلي مشروحتر از معلومات مشابه يونانيان بود. رهبران عبارت بودند از دمتريوس كيدونِس سالونيكي، كه در ميلان تحصيل كرده بود و آثار توما و ديگران را به يوناني برگرداند و برادر كوچكش پروخوروس كيدونِس كه جرئت كرد در كوه آتوس، يعني مركز مخالفان اتحاد با كاتوليكها، به دفاع از الهيات لاتيني بپردازد. لازم به تذكر نيست كه بيرحمانه مجازات شد.
سومي مانوئل كالِكاس بود كه در صومعهٴ تأسيسشده در پرا، در حومهٴ قسطنطنيه، به سلك دومينيكيان درآمد. فعاليت او در دفاع از الهيات كاتوليكي چشمگير بود. بايد توجه داشت كه كاتوليكها در يافتن كساني كه ميتوانستند با شور و حرارت عقايد كاتوليكي را بهبهترين صورتي به زبان يوناني تبليغ كنند و اطلاعات دقيقي از ضعفهاي دروني مذهب ارتدكس داشته باشند، بسيار موفق بودند. ولي نفوذشان از پس ديوارهاي صومعهٴ پرا يا محافل كوچكشان چندان فراتر نميرفت. يونانيان حتي به حرفهاي آنان گوش نميكردند و آثارشان را هم نميخواندند، چون تعصبي نازدودني چشم و گوششان را بسته بود.
بنابراين، اگر كسي آثار كلامي و كليسايي آن روزگار را، كه بيشك خارج از حيطهٴ كار ماست، بررسي كند، درخواهد يافت آثار هواداران كليساي لاتيني در دريايي از نوشتههاي ارتدكس گم شده است. كافي است برجستهترين مبلغان آيين ارتدكس را بهاختصار ذكر كنيم. نخست ميتوان از امپراتور يوآنس ششم كانتاكوزنوس شروع كرد كه پس از استعفايش، سي سال در صومعه بهسر برد و به نوشتن آثار تاريخي و كلامي پرداخت. پسرش ماتياس، كه او هم در كوه آتوس از دنيا كناره گرفته بود، كتابهاي جالبي دربارهٴ آموزش و پرورش و دين نوشت. تئودوروس مليتنيوتس منجم شرح بسيار مفصلي بر
انجيلهاي اربعه نوشت كه تنها بخش كوچكي از آن در دست است. يكي از برجستهترين اهالي كليسا يوسف برينيوس، معاون بطريق در كرت و سپس، در قبرس (كشورهاي تحت سلطهٴ كاتوليكها) بود، كه كتابخانهاش را پس از مرگ، وقفِ اياصوفيه كرد.
با اينهمه، آشفتگي و پريشاني امپراتوري بيزانس و كليسايش بديننحو بود كه گاه امپراتورانش غرور خود را زير پا مينهادند و ناچار ميشدند به اميد يافتن كمكي در ميان دشمنان ديرينشان روانهٴ دربار پاپها و اميران كاتوليك شوند. يوآنس پنجم پالئولوگوس در سال 1369، روانهٴ ايتاليا شد و مانوئل دوم پالئولوگوس سه سال را در غرب گذراند (1399 ـ 1402). اين ديدارها از لحاظ هدف اصليشان بيهوده بود، ولي از لحاظ مواد به نشر انسانگرايي